تبلیغات
بیاد سردار شهید مهندس حسین شوریده
بیاد سردار شهید مهندس حسین شوریده
منوی اصلی
مطالب پیشین
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
برای شادی ارواح مطهر شهدای انقلاب کدام گزینه را انتخاب می کنید؟












آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

بخشی از نامه سردارشهید شوریده به همسرش......

ناگهان خدا را دیدم. باور کن! باور کن! باور کن!

بهار من! احساس می کنم که هرگز نخواهی توانست دریابی که من چه می کشم.

من دارم ذوب می شوم.

این یک احساس شاعرانه و خیال پردازانه نیست؛ چون خود می دانی که ما را با این عوالم کاری نیست.

واقعیتی بیرونی است. اما گاه احساس می کنم که در این ذوب شدن، اوج می گیرم. بالا می روم تا «قاب قوسین او ادنی».

و امشب این احساس را دیدم!

باور کن! دست نوازش گرش را بر سرم احساس کردم.

خود را در زیر باران لطف بی دریغش یافتم.

احساس کاذبی نبود. هوشیار بودم؛ کاملاً.

باور کن! او را لمس کردم . بی تاب شده بودم. طاقت نیاوردم؛ به خاک افتادم؛ سجده کردم؛

می خواستم فریاد بزنم و گریه گریه گریه ... بیش از هر زمان دیگر او را به خود نزدیک احساس کردم:

اقرب من حبل الورید...

نفسم تنگی می کند؛ قلبم را دردی عظیم می فشارد و من همچنان دست او را بر سرم احساس می کنم.

بهار من! بغض گلویم را می فشارد... حالت غریبی است. از خودم تعجب می کنم. راستی چه شده؟

غوغایی عظیم در درونم برپاست. فکری در من جوانه می زند؛ رشد می کند؛ بزرگ و بزرگ تر می شود

و تمامی وجودم را می گیرد. حس می کنم که دیگر من نیستم و این مسئله، خود رنج دوباره ای است.

نمی دانم. باور کن نمی توانم اسم رویش بگذارم. حالت غریبی است.

این مسئله ماه هاست که ذهنم را مشغول کرده است.

بسیاری از اوقات، فکر عقب افتادن و جا ماندن از کاروان عظیم هستی، مرا سخت به وحشت می اندازد.

جهنم را احساس می کنم؛ در همین دنیا! اما به هر حال، تنها دل خوشی ام و اعتقاد راسخم به این کلام خداوندی است که:

«الذین جاهدوا فینا، لنهدینّهم سبلنا».

و این همیشه انگیزه زندگی ام بوده است؛

ولی در این قسمت نیز قله ای عظیم، همواره در جلوست که رسیدن به آن، نیاز به تلاش طاقت فرسایی دارد

و پیروزی نهایی انسان، در فتح و رسیدن به آن است و آن، «فینا» در این آیه است.


جستجو


وصیت شهدا
وصیت شهدا
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
حدیث موضوعی ساعت فلش مذهبی جنگ دفاع مقدس
روزشمار فاطمیه
زیارت عاشورا
ذکر کاشف الکرب ذکر روزهای هفته دانشنامه عاشورا آیه قرآن تصادفی پخش زنده حرم حدیث موضوعی
روزشمار محرم عاشورا
چهارشنبه 1 مرداد 1393 04:54 ب.ظ

چه دنیای عجیبیست .....

آنقدر که جمله ی

 این مکان مجهز به دوربین مدار بسته است 

 کاربرد دارد 

 جمله ی عالم محضر خداست 

 چشمگیر نیست


چهارشنبه 1 مرداد 1393 04:53 ب.ظ
آپلود عکس,اپلود عکس,آپلودعکس,آپلود

همه با هم با حضور گسترده در راهپیمایی روز جهانی قدس
ضمن همبستگی با مردم مظلوم غزه
فریاد رسای خودمان را به گوش جهانیان خواهیم رساند.
وعده همه ما روز جمعه میدان آزادگان شهرستان گناباد.



شنبه 10 خرداد 1393 08:39 ق.ظ

 

شعبان و شد و پیک عشق از راه آمد

عطر نفس بقیة الله آمد

با جلوه سجاد، ابوالفضل و حسین

یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد

حلول ماه شعبان و فرخنده ایام اعیاد شعبانیه مبارک باد .

 

میلاد حسین و سوم شعبان است

خورشید ولایت از افق تابان است

اى کشور جمهورى اسلام،حسین

داماد عزیز ملت ایران است

 



پنجشنبه 8 خرداد 1393 08:03 ق.ظ




پنجشنبه 8 خرداد 1393 08:00 ق.ظ


 

2013 - 1


 

بیعت مجدد با شهدا در آغاز هفته نکوداشت معلم.................

زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست  .    امام خامنه ای

 

با حضور مسئولان شهرستان و مدیریت آموزش و پرورش بطور رسمی مراسم

هفته نکوداشت معلم آغاز خواهد شد.

همزمان با آغاز ویژه برنامه های نکوداشت مقام معلم

مراسم ویژه نواختن زنگ سپاس معلم

همراه با غبار روبی از مزار گلگون کفنان شهید روستای مند

معلمین واقعی همه ما

با حضور مسئولان شهرستان و مدیریت آموزش و پرورش

بطور رسمی در محل

 آموزشگاه نقوی

وبا حضور خانواده های معظم شهید روستای مند و بویژه معلم نمونه شهید محمدی ثانی

وتمامی مسئولان محترم شهرستانی

صبح روز شنبه راس ساعت 9 در محل آموزشگاه

بطور رسمی نواخته خواهد شد

و در ادامه مراسم در محل گلزار شهدای روستا

 واقع در میدان مرکزی مند حاضر خواهیم شد و با اهدای گل و عطر افشانی

از معلمین واقعی جامعه تقدیر بعمل خواهیم آورد و تجدید بیعت و روحیه خواهیم نمود.

مفتخریم به میزبانی شما

وعده همه ما صبح روز شنبه

آموزشگاه نقوی

تثقدیم به پیشگاه مقدس تمامی شهدی انقلاب

 بویژه شهدای روستای مند

 و بلاخص معلم شهید محمدی ثانی

صلوات

 


سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 10:10 ب.ظ

شرمنده تر از همیشه.................

با لطف و عنایتی که تمامی شهدای مظلوم به ما دارند

زندگی راحت امروزمان را مدیونشان هستیم

اما چه سود که دنیای فانی ما را مشغول خود کرده و

 چشمهایی که زمانی همنشین و همسنگرشان بود

 چنان در زیر گناه و سیاهی مشغول شده که نمی بینیم آنچه را باید

کوچکترین گامها را که بسویشان بر می داریم

مثل گذشته با آغوش باز از ما استقبال می کنند

و شرمنده تر از همیشه اشک در چشمان انسان حلقه می زند

با تمام وجود فریاد می زنم در تمام عمر که

شهدا شرمنده ام

کسب مقام نخست  مسابقات وبلاگ نویسی  همکاران فرهنگی با عنوان

هر شهید ، یک وبلاگ

را به تمامی مقامهایی که تا بحال کسب کرده ام معاوضه نخواهم کرد

وبا افتخار از لطفی که به بنده حقیر داشتید

 دعا گویتان خواهم ماند

اما یک خواهش

نظر لطفتان را بر سر همرزمان قدیمیتان مستدام بدارید

شرمنده همیشگی شماها............

این مقام را تقدیم می کنم به روح مطهر سردار شهید و مظلوم شهرم

شهید مهندس حسین شوریده

که در جوار رحمت الهی نظاره گر رفتار ماست

 

 

 


سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 07:43 ق.ظ

روی شانه ی غیرت یاد جبهه ها مانده ست

مرگمان اگر دیدید پرچمی رها مانده ست

رفته اند اما نه! کوله بارشان باقیست

بر زمین نمی ماند، شانه های ما مانده ست


سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 07:42 ق.ظ

گفتم کلید قفل شهادت شکسته است!

یا اندر این زمانه، در باغ بسته است؟

خندید و گفت: ساده نباش ای قفس پرست!

در بسته نیست بال و پر ما شکسته است!


شنبه 30 فروردین 1393 07:30 ق.ظ
نوشته شده در تاریخ شنبه 30 فروردین 1393 توسط محمد رازی . معاونت پرورشی و تندرستی مجتمع آموزشی و پرورشی شهید دکتر آیت شهرستان گناباد

 

 


«إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ الکوثر»

ولادت با سعادت سرور بانوان بهشت ؛ فخر کائنات،
بانوی بی همتای آفرینش ؛
انسیه حورا ، ریحانه دلهـا ،
حضرت فاطمـه زهــرای مرضیــه (س) ، روز مــادر
و هفتــه بزرگـداشـت مقـام زن
؛ بـر تمـامی مــادران
فــداکار
و زنــان ســرافــراز مسلمــان

وبویژه خانواده های محترم شهید و بلاخص مادران فداکار و خواهران فاطمی شهدای شهرستان گناباد

 مبــارک بــاد

هزاران بار تبریک و تهنیت به شیفتگان بانوی بهشت!
گوارایتان باد بارش رحمت الهی در این ایام  پر برکت
مبارک باد بر شما میلاد خجسته این نور پر فروغ هدایت!
( میلاد نور مبارک )


جمعه 29 فروردین 1393 04:24 ب.ظ
شهید کر و لالی که نشانی مزارش را داد
 





عبدالمطلب پسر عمویی  به نام «غلامرضا اكبری» داشت كه شهید شده بود.‌ غلامرضا كه شهید شد، عبدالمطلب سر قبرش نشست و بعد با زبون كر و لالی خودش با ما حرف می‌زد، ما هم گفتیم: چی می‌گی بابا؟! محلش نذاشتیم، هرچی سر و صدا كرد هیچ كس محلش نذاشت.

وقتی دید ما نمی‌فهمیم، بغل دست قبر این شهید با انگشتش یه دونه چارچوب قبر كشید و رویش نوشت: شهید عبدالمطلب اكبری. بعد به ما نگاه كرد و گفت: ‌نگاه كنید! خندید، ما هم خندیدیم. گفتیم حتما شوخیش گرفته، دید همه ما داریم می‌خندیم، طفلك هیچی نگفت؛ یه نگاهی به سنگ قبر كرد و با دست، نوشته‌اش را پاك كرد. سپس سرش را پائین انداخت و آروم رفت...

فردایش هم رفت جبهه. 10 روز بعد جنازه‌ عبدالمطلب رو آوردند و دقیقاً توی همین جایی كه با انگشت كشیده بود خاكش كردند.»

*آنچه در ادامه این مطلب خواهید خواند وصیت نامه كوتاه شهید عبدالمطلب اكبری است كه نوشته:

" بسم الله الرحمن الرحیم
یك عمر هرچی گفتم به من می‌خندیدند، یك عمر هرچی می‌خواستم به مردم محبت كنم فكر كردند من آدم نیستم و مسخره‌ام كردند، یك عمر هرچی جدی گفتم شوخی گرفتند، یك عمر كسی رو نداشتم باهاش حرف بزنم ، خیلی تنها بودم.
اما مردم! حالا كه ما رفتیم بدونید، هر روز با آقام حرف می‌زدم و آقا بهم گفت: "تو شهید می‌شی. جای قبرم رو هم بهم نشون داد. این را هم گفتم اما باور نكردید! "


راوی: حجت الاسلام انجوی نژاد


جمعه 29 فروردین 1393 04:12 ب.ظ

کسی اومد پیش امام صادق(ع)،گفت آقا جان گناهی مرتکب شدم

آقا فرمودند: خدا می بخشد

گفت آقا جان گناه بزرگی مرتکب شده ام

آقا فرمودند:اگر به اندازه ی کوه ابو قبیس باشد خدا می بخشد

گفت: گناهم خیلی بزرگ هست

آقا گفت بگو ببینم چه گناهی کردی ?!!

گفت:فلان گناه کبیره انجام دادم!

آقا گفتند: خدا می بخشه من ترسیدم نماز صبح ات قضا شده باشد!!!

بعد از امام صادق (ع)پرسیدند:: آخرالزمانی ها روزیشان کم است!

گفت:چون غالبا نماز ها قضاست نمازهای صبح


جمعه 29 فروردین 1393 04:10 ب.ظ
چه مسخره است !


 سئوال امتحان را می گویم


 جای خالی را پر کنید :


 جای تو
تا ظهور


 فقط " ....... " است .

 خالی است




دوشنبه 25 فروردین 1393 07:35 ق.ظ
طرف با یــک موتـور گازی آمد جلوی در مسجد، سلام كــرد
جوابــش را با بی‌اعتنایــی دادم ، دستانش روغنــی بــود و سیاه!

خواست موتــور را همان جلو ببنــدد به یــک ستــون، نذاشتم.

گفتم : اینجا نمیشه ببنــدی عمــو !
با نگرانــی ساعتم را نــگاه كردم ، دوباره خیــره شدم بــه سر كوچه
سه، چهار دقیقه گذشت و باز هم خبــری نشد.

پیش خودم گفتــم:
مردم رو دیــگه بیشتــر از ایــن نمیشه نگه داشت،
خوبــه برم بــه مسئول پایگاه بگم تا یــک فكری بكنیم.

یک دفعه دیدم بلنــدگوی مسجد روشن شد و جمعیت صلوات فرستادنــد!

مجری گفت: نمازگزاران عزیــز در خدمت فرمانــده بــزرگ جنگ ((حاج عبدالحسیــن برونــسی)) هستیم

كه بــه خاطر خرابــی موتــورشان كمی با تأخیــر رسیده‌انــد.


دوشنبه 25 فروردین 1393 07:33 ق.ظ
کاش از ما نپرسند !

ای کاش از ما نپرسند که بعد از شهدا چه کرده ایم؟!

از این سوال سخت شرم دارم.

از اینکه اینقدر رفاه زده ام. از صدای خواب آلوده ام شرم دارم.

اصلا" مگر صدای خواب آلوده من به گوش کسی خواهد رسید.

و می دانم اگر امروز با جماعت شهدا مواجه شوم همان کلام نورانی

امیرالمومنین(ع) را خواهم شنید. آنجا که به مردم دنیا طلب کوفه

فرمودند: سوگند، اگر ما هم مثل شما (راحت طلب ) بودیم عمود دین بر پا

نمی شد. درخت اسلام خوش شاخ و برگ و خوش قد و قامت نمی شد.

به خدا قسم از این به بعد خون خواهید خورد و...( نهج البلاغه، خطبه56)

می دانم که اگر با شهدا مواجه شویم آنان خواهند گفت: اگر ما هم مثل

شما پای ارزش های انقلاب کوتاه می آمدیم امروز نهال انقلاب به این

شجره طیبه تبدیل نمی شد. شجره زیبایی که اصل آن ثابت و شاخ و برگ

آن در آسمان هاست.

اما احساس می کنم باید بازخوانی دوباره ای از فرهنگ  شهادت داشته باشیم.

 تا خود را به راه و رسم مسافران ملکوت نزدیکتر نماییم


دوشنبه 25 فروردین 1393 07:31 ق.ظ
صدام  نباید اعدام می شد !
باید او را به حلبچه می بردید
و می گذاشتید نفس‌های عمیق بکشد.
نفس‌هایی عمیق،
عمیق،
نفس‌هایی به عمقِ
گورهای دسته‌ جمعی کردستان...
صدام را نباید اعدام می کردید !
باید او را به شلمچه می بردید
و می گفتید آن‌قدر گریه کند
تا نخل‌های سوخته‌ ی خوزستان
دوباره سبز شوند...
صدام را نباید اعدام می کردید!
باید او را به مادرانی می سپردید
که هنوز
با هر صدای زنگی گمان می‌کنند
فرزندانِ مفقودشان
به خانه برگشته‌اند...



دوشنبه 25 فروردین 1393 07:28 ق.ظ

رسوایی

از صدام پرسیدند تو با سید محمد باقر صدر مشكل داشتی، چرا خواهرش را كشتی؟

جــواب داد :

«من قضیه حسین را تکرار نمی‌کنم. زینب بعد از برادرش، زنده ماند و یزید و آل‌ امیه را رسوا کرد»



جمعه 22 فروردین 1393 05:21 ب.ظ


جلوی دادگستری شعار میدادند « مرگ بر بهشتی »

بهشتی هم می شنید.

یکی ازش پرسید : « چرا امام ساکته؟ کاش جواب این توهین ها را میداد.»

بهشتی گفت   « قرار نیست در مشکلات از امام هزینه کنیم.

« ما سپر بلای اوییم ، نه او سپر ما »

کتاب صد دقیقه تا بهشت


جمعه 22 فروردین 1393 05:16 ب.ظ

گفتم که : چرا دشمنت افکند به مرگ ؟

گفتا که : چو دوست بود خرسند به مرگ

گفتم که : وصیتی نداری ؟ خندید ...

یعنی که همین بس است : لبخنــــد به مـــرگ ....


 


جمعه 22 فروردین 1393 05:15 ب.ظ

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

 مانند مرده ای متحرک شدم بیا

بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت

 می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر

دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت 

دنیا که هیچ,جرعه ی آبی که خورده ام

از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت

 بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم

از خیر شعر گفتن,حتی قلم گذشت

 تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم

یک گوشه بغض کرده,که این جمعه هم گذشت...

 مولا شمار درد دلم بی نهایت است

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت


جمعه 22 فروردین 1393 05:08 ب.ظ

چه پاسخی خواهیم داشت..............

به چشمهای منتظری که....................

هنوز به درب منزل است تا................

کاسه ی آ ب پشت سرت..................

...............

برگردی.........................


نوجوان بود

قدشم کوتاه بود

مادرش بهش گفت :


تو دیگه کجا می ری با این قدت و احوالت

با خنده گفت:

به جای یه کیسه شن برای سنگر که می تونند ازم استفاده کنند!!



جمعه 22 فروردین 1393 04:59 ب.ظ

هنـوز هـم هست مادری که صدای زنـگ خـانه اش

همچنان دهـه شصت است. مادری که جگـر گـوشه اش را

در دهـه شصت جـا گذاشته. مـادری که بعد از جنـگ عمـرش را

مـدام از این تابوت به آن تابوت به دنبـال پلاکی، نشـانی، چند

تکـه استخـوانی گذاشته. مـادری که در دهـه شصت جوان بود و

حالا پیـر شده، مـادری که امـروز فردا از پیـش مـا خـواهد رفت

اما جـای اشکهایش روی قاب دیـوار دهـه شصت هنـوز باقی ست.


آیا تاکنون به حساب خود رسیده‌اید؟
 اگر هر شب قرار باشد به خودتان نمره بدهید از ۲۰ چند می‌گیرید؟
آیا شده ‌که همه کار‌ها و رفتارهای روزمره‌تان را شبانه مرور کنید و به خودتان مثبت و منفی دهید؟
 آیا در لیست بررسی خود، گزینه‌ای همچون انتقاد‌پذیری و تمرین خط نیز دارید؟
 به نظر شما، چند تن از ما همچون شهدا زندگی می‌کنیم؟
 
آنچه می‌خوانید، سرگذشت ‌آدمی کاملاً شبیه من و شماست که چنان از خود حساب می‌کشید که
 گویا خدا می‌خواهد از او حساب بکشد و هر شب برایش صحرای محشری بود
که نامه اعمالش را پیش از آنکه به دستش دهند، خود نگاشته و خوانده بود و سرانجام شهید شد.

در غروب یکی از روزهای شهریورماه ۱۳۳۵ شهید سردار برنده سیفی‌ در شهرستان سراب دیده به جهان گشود، نام او را سردار نهادند، گو اینکه نشان دلاور‌مردی و رشادت از‌‌ همان آغاز تولد در پیشانی او دیده می‌شد و خداوند اراده فرموده بود ‌او را به لحاظ لیاقت و شایستگی، یکی از سرداران سپاه اسلام قرار دهد.

بخشندگی و سخاوت او دلیلی بود که نام مستعار وهاب‌ بر او نهاده شد. او در خانواده‌ای مذهبی پرورش یافت و با دستور‌های اسلام آشنا شد. آن شهید عزیز، سال اول ابتدایی را در شهرستان سراب گذرانید و پس از آن به تهران آمد و این هنگامی ‌بود که قیام امت اسلامی ایران به رهبری امام خمینی در سال ۱۳۴۳ آغاز شده بود و سال‌های بعدی ابتدایی، تا مرحله ‌دیپلم را در تهران گذرانید و در تمامی دوران دبیرستان، از شاگردان ممتاز مدرسه ‌بود و از آنجا که از هوش و استعداد بالایی برخوردار بود و در مسائل علمی و درسی بسیار قوی بود، برای دانش آموزان ضعیف مدرسه کلاس‌هایی دایر ‌و به آنان کمک می‌کرد.

از آنجا که دبیرستان محل تحصیل شهید سردار (دبیرستان دکتر هوشیار) در مقابل دانشگاه صنعتی شریف بود، در سال‌های تحصیل در دبیرستان با اعتراضات و مخالفت‌های دانشجویان آن دانشگاه، با رژیم منحط پهلوی، شهید سردار نیز وارد جریانات سیاسی می‌شود و با تعدادی دیگر از دانش‌آموزان همکلاس خود، به جمع دانشجویان معترض می‌پیوندند و در برخی فعالیت‌های ضد رژیم، مشارکت می‌کند و در همانجا با عقاید و نظریات رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی آشنا می‌شود و عاشقانه در پی اجرای اهداف آن رادمرد بزرگ تاریخ می‌شتابد.

آن شهید همزمان با آغاز نهضت اسلامی امت مسلمان ایران در سال ۵۷، حضور فعال و گسترده‌ای در برنامه‌های انقلابی داشت؛ شرکت در تظاهرات، تهیه و پخش اعلامیه‌ها و پیام‌های حضرت امام روشن کردن اذهان اطرافیان و تشویق به شرکت در مخالفت‌هایی که علیه رژیم شاه برگزار شده، گوشه‌هایی از برنامه شهید سردار در جریان انقلاب اسلامی بود که آن را از تکالیف خود و امت مسلمان می‌دانست.

‌آن شهید با شکل‌گیری بسیج مستضعفان به فرمان امام خمینی (ره) آن شهید، همزمان با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه انقلاب اسلامی، در بسیج محل ‌نام‌نویسی ‌و در نخستین دوره بسیج مسجد شرکت کرد و در مسجد صاحب الزمان (پایگاه بسیج شهید هاجری که بعد‌ها به پیشنهاد شهید سیفی به نام پایگاه امام حسین (ع) تغییر نام یافت) در جریان آموزش‌های نظامی و عقیدتی بسیج شایستگی و لیاقت‌هایی که از خود نشان داد، موجب شد که به عنوان نخستین فرمانده بسیج آن مسجد معرفی و پس از پایان آموزش‌های لازم، مشغول به کار شوند.

شهید سیفی در سال ۱۳۶۲ وارد جهاد سازندگی شد و در واحد گزینش جهاد استان تهران مشغول بکار شد و در مدت اشتغال ایشان در این واحد، بلحاظ دقت و فراستی که داشتند، نقش بسزایی در جذ ب و گزینش نیروهای مؤمن و مقید در جهاد ایفا‌ کردند که هر یک از آنان، سرآغاز خدمات ارزنده‌ای در جهاد سازندگی شدند.

در طول جنگ تحمیلی، شهید سیفی به رغم مسئولیتی که داشت‌ با تلاش زیاد، موافقت آنان را جلب می‌کرد و بار‌ها به جبهه‌های نبرد اعزام گردید و مستقیماً با دشمن بعثی وارد جنگ می‌شود در مسئولیت‌هایی همچون تخریب ـ اطلاعات و مهندسی رزمی، به فعالیت مشغول می‌شد و در زمان‌هایی هم که به پشت جبهه و به محل سکونت خود بازمی گشتند، حتی یک لحظه از فعالیت خود در نهادهای انقلاب بخصوص بسیج وجهاد، دست نمی‌کشید.

شهید سردار برنده سیفی در سال ۶۵ درکنار سنگرسازان بی‌سنگر جهاد، به عنوان یکی از فرماندهان مهندسی جنگ جهاد منصوب و خدمات ارزنده خود را به جبهه‌ها دراین غالب ادامه دادند.

شهید سردار از نظر اخلاقی بسیار دقیق بود و در امر خودسازی کوشا و در وادی محاسبه نفس گام برمی‌داشت و به برادران دیگر نیز توصیه می‌کرد هرشب قبل از خوابیدن، دقایقی بنشینند و به کارهای خوب و بد آن روز فکر کنند، اگر کار خوبی انجام داده‌اند خدا را سپاس گویند و خواستار توفیقات بیشتر در این اعمال باشند و اگر مرتکب گناهی شده‌اید‌‌ همان موقع توبه ‌و با خدا تعهد کنید که دیگر اینگونه اعمال را انجام نمی‌دهید (جداولی نیز در همین رابطه تهیه کرده بودند که استفاده از آن‌ها را به برادران و خواهران توصیه می‌نمود).

به هر حال پس از چند سال زحمت و تلاش و کوشش در جهت حفظ ارزش‌های والای انقلاب اسلامی و خودسازی کامل برای آخرین بار رهسپار جبهه‌های جنگ شده و در سحرگاه مورخ ۲۲فروردین سال ۶۶ در عملیات کربلای ۸ در منطقه غرب دریاچه ماهی (کربلای شلمچه) بر اثر اصابت ترکش خمپاره خون پاکش بر سرزمین گرم جنوب جاری شده وبه فیض عظمای شهادت که آرزوی دیرینه‌اش بود رسید.

وصیت‌نامه جهادگر شهید سردار برنده سیفی


با سلام و درود بر امام زمان (عج) و نایب برحقش امام خمینی و با سلام بر ارواح طیبه شهدای گلگون کفن انقلاب اسلامی به خصوص شهدای جنگ تحمیلی و با سلام بر همه رزمندگان اسلام، بسیجیان و امت حزب‌الله، اینجانب سردار برنده سیفی فرزند یوسف چند مطلبی در تاریخ ۶۵/۴/۲۰ به عنوان وصیت می‌نویسم.

انقلاب اسلامی با رهبری امام امت در سال ۵۷ به پیروزی رسید و ضربه بزرگی را بر استکبارجهانی بخصوص امریکای جنایتکار زد بطوری که چهره استکبار جهانی، آن زالوصفتان، ظالمان یزیدی صفت سیاه شده استکبار جهانی برای غارت منابع فرهنگی و مادی ما و تحمیل کردن فرهنگ پوسیده و لاابالی‌اش جنگ را بر ما تحمیل کرده ولی غافل از اینکه این جنگ برای ملت خداجوی ما یک نعمت بود و در این راه چقدر انسان‌ها بخصوص جوانان به تکامل رسیده و در جبهه‌های نبرد خدا را بهتر شناختند‌ (همانا هدف زندگی شناختن و عبادت خداست).

امت حزب‌الله با استقامت بزرگی در طول شش سال جنگ با دشمن بعثی و صهیونیستی آن‌ها را ذلیلانه به عقب رانده و حال که در ورطه سقوط و جهنم دنیایی قرار گرفته‌اند متوسل به سلاح دروغین صلح تحمیلی شده و ما می‌دانیم این‌ها دشمنان قسم خورده اسلام هستند که اگر امان داده شود ریشه اسلام را می‌خواهند بزنند. باید به فرمان قرآن و به فرمان فرمانده کل قوا (امام خمینی) تا به آخرجنگ کنیم و انشاالله با فتح کربلا و نجف اشرف امت حزب الله و رزمندگان سلحشور اسلام به طرف نبردی جدید با صهیونیست جهانی، اسرائیل غاصب حرکت خواهند نمود.
 
روزگاری به حتم فراخواهد رسید که چوبه اعدام رزمندگان اسلام در بغداد و تل آویو زده خواهد شد و سپاه توحید با سلاحهای خونین شهدا انتقام مظلومین تاریخ را از جنایتکاران صهیونیست خواهند گرفت. امروزبرماست که استقامت کنیم همچون استقامت یاران امام حسین (ع) که آزادانه بین زندگانی ذلت بار دنیایی و زندگانی جاویدان آخرت، زندگی همیشگی در قرب رب خویش را گزیدند و به حق پیوستند.

و اما ‌ای همسر مقاوم، صبور و فداکارم سلام عرض می‌نمایم. انشاءالله که مرا ببخشی چون دراین چند سال زندگی جز سختی، مشکلات چیز دیگری در زندگی نداشتی، تو برایم بعلاوه اینکه همسر بودی همسنگر هم بودی و خدای متعال حتما اجرت را خواهد داد. بعداز شهادتم مقاوم و استوار باش، شکرگزار خدا باش که بر این صبر و شکر اجر دیگری خواهی گرفت.

پیام خون شهدا را به قلب‌های غفلت زده برسان که بیدار شوند و در مقابل یاوه‌گویان محکم جوابگو باش که الحمدلله جوابگو بوده‌ای، همسرم به‌‌ همان راهت، راه زینب (س) ادامه بده و فرزندم مرتضی را با دستورات اسلام آشنا ساز تا انشاءالله راه شهدا و راه شهدای کربلا را ادامه بدهد.

و اما شکرگزار خدایم که به فرمان قرآن و امام امت به جبهه آمدم، آمده‌ایم تا حماسه انصار حسین (ع) را از نزدیک ببینیم. آمده‌ایم تا خون ناقابلمان را به پای ریشه درخت اسلام بریزیم. آمده‌ایم تا ریشه ظلم و فتنه را بکنیم. آمده‌ایم تا با نثارخونمان آینده اسلام و فرزندانمان را بیمه کنیم تا با سرافرازی در مقابل جانیان ـ ظالمان ـ زندگی کنند و امروز ما می‌رویم تا خط امام، خط واقعی اسلام ـ خط سرخ تشیع، خط علی ابن ابی طالب (ع) باقی بماند. آمده‌ایم به جبهه تا اسلحه آغشته به خون شهدا به خصوص شهدای بسیج مستضعفین را برداریم و به طرف دشمن رسول الله نشانه رویم و قلب‌های ناپاک و کثیف آن‌ها را برای رضای خدا سوراخ سوراخ کرده وانتقام آن‌ها و مظلومین تاریخ را از دشمنان بگیریم و اینک با آگاهی کامل با عشق حسینی با توکل به خدا می‌گوییم: ‌ای خمپاره‌ها،‌ ای گلوله‌ها و... دشمن، اگر دین محمد (ص) با کشته شدن ما زنده خواهد ماند پس ما را دربر بگیرید و بدنهای ما را قطعه قطعه کنید.

ای خدای بزرگ آمده‌ام به جبهه تا تو را بهتر بشناسم پس مرا در این راه یاری فرما.‌ای خالق من خودت می‌دانی نیازمند تو هستم خودت می‌دانی در این دنیا غیراز تو کسی را نداشته‌ام (الهی و ربی من لی غیرک) و ندارم و در آن دنیا نیز غیر تو کسی را نخواهم داشت پس این بنده حقیر، ذلیل را یاری فرما‌ (رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر).

‌ای پروردگار بزرگ می‌دانم در آزمایش بزرگی قرار گرفته‌ام، تو می‌خواهی شجاعت مرا، شهامت، عشق مرا نسبت به خودت امتحان کنی ولی دراین راه نیازمند شدید یاری تو هستم،‌ای خدای بزرگ تو پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص) را با اخلاق کامل اسلامی فرستادی تا بندگان تو راهدایت فرماید پس پروردگارا قسم به محمد (ص) و آلش ما را متصف به اخلاق فاضله اسلامی بفرما.

ای خدای بزرگ تو مرا به جبهه آورده‌ای تا در بوته آزمایش مرا به کمال رسانی ولی در این میان خاضعانه طلب کمک دارم.
اللهم الجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد (ص)
و من الله توفیق

به امید زیارت کربلا ـ قدس ـ نجف اشرف و پیروزی نهایی رزمندگان اسلام
۲۰ /۴/ ۶۵ سردار برنده سیفی

پنجشنبه 21 فروردین 1393 09:10 ق.ظ
 
اگر حتى خداوند، بندگانش را،از نافرمانى كردن و گناه ورزیدن نترسانیده بود، باز هم واجب بود كه انسان ، مرتكب هیچ گناهى نشود، تا به این وسیله، در برابر نعمتهاى او سپاسگزارى كرده باشد.

 اگر حتى خداوند، بندگانش را، از نافرمانى كردن و گناه ورزیدن نترسانیده بود، باز هم واجب بود كه انسان ، مرتكب هیچ گناهى نشود، تا به این وسیله ، در برابر نعمتهاى او سپاسگزارى كرده باشد.

لو لم یتوعد الله على معصیته لكان یجب ان لا یعصى شكرا لنعمه . حکمت / 290  نهج البلاغه
كسیكه گناه میكند و فرمان خداوند را به جاى نمى آورد، در حقیقت ، نعمت هایى را كه خداوند به او داده است ، تباه میكند. زیرا چنین كسى ، براى آن كه بتواند گناهى را مرتكب شود، ناچار باید تمام نیروهائى را كه در وجودش هست ، به كار ببرد. در حالیكه خداوند، این نیروها را، براى گناه و نافرمانى كردن به او نداده است .

خداوند، این نیروها را، براى گناه و نافرمانى كردن به او نداده است .
فرزند عزیز، كسى را در نظر بگیر، كه مى خواهد، بر خلاف فرمان خداوند، مرتكب گناه شود، و بطور مثال ، دست به دزدى بزند:
تمام اعضاء بدن آن شخص ، باید وظایف خود را، با تمام نیرویى كه دارند انجام دهند، تا او توانایى انجام چنین گناهى را داشته باشد.

ششهاى او، باید بطور مرتب هواى تازه را به خود بگیرند، تا او نفس بكشد و زنده بماند، قلبش باید بطور منظم در حال تپیدن باشد، تا خون به تمام پیكرش برسد و او را زنده نگاه دارد، چشمهایش باید توانایى دیدن داشته باشند، تا او راه خود را ببیند، پاهایش باید قادر به حركت و قدم برداشتن باشند، تا او در مسیرى كه با چشمش مى بیند، پیش برود.

گوشهایش باید توانایى شنیدن داشته باشند، تا او صداى نزدیك شدن مردم را تشخیص ‍ بدهد و از خطر فرار كند، دستهایش باید توانایى كار و حركت داشته باشند، تا او درها را باز كند و اشیاى را بردارد، مغزش باید كار خود را انجام دهد،تا سایر اعضاى بدنش از آن فرمان بگیرند، و وظایف خود را اجرا كنند... و اگر یكى از این اعضاى ، یعنى یكى از این نعمتهایى كه خداوند به انسان داده است ، كار خود را به درشتى انجام ندهد، شخص گناهكار، قادر به انجام گناه نخواهد بود.

پس مى بینى كه گناهكار، براى آنكه در برابر خداوند، مرتكب گناه و نافرمانى ، شود، از همان امكانات و نیروهایى استفاده میكند، كه خداوند، آنها را، براى انجام كارهاى درست و نیك به او داده است . به این ترتیب ، آیا شخص گناهكار، با انجام هر كدام از گناهان خود، و نعمتها و نیروهایى را كه خداوند دارد، تباه و حرام نمى كند؟

البته خداوند، به بندگان خود هشدار داده ، و آنها را از گناه و نافرمانى ، بیمناك كرده است . ولى اگر خداوند چنین بیم و هشدارى هم نداده بود، و اگر انسان آسوده خاطر بود كه به خاطر گناهانش كیفر و مجازات نخواهد دید، باز هم حق نداشت نعمتهاى خداوند را تباه كند. یعنى در برابر نعمتهاى دیدن ، شنیدن ، بوئیدن ، حركت ، تپیدن قلب ، تنفس ششها، اندیشیدن ، توانایى انجام كارهاى گوناگون داشتن ، و هزاران نعمت دیگر، انسان باید قدرشناس باشد، و به - شكرانه این نعمتهاى بزرگ و با ارزش ، هرگز مرتكب گناه و نافرمانى خداوند نشود.



دوشنبه 18 فروردین 1393 04:14 ب.ظ

نسل قابل اطمینان و متفاوت......

در روزگاری که بهانه های بسیار برای گریستن داریم شرم خندیدن، به مضحکه هم میهنان مان را بر خود نپسندیم.

کار سختی نیست نشنیدن، نخواندن و نگفتن لطیفه های توهین آمیز...

با اراده جمعی این عادت زشت را به ضدارزش تبدیل کنیم.

یک روز یه ترکه

اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.

یه روز یه رشتیه..

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.

یه روز یه لره...

اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛
ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد.

یه روز یه قزوینی یه...

به نام علامه دهخدا ؛
از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد.

یه روز ما همه با هم بودیم...، ترک و رشتی و لر و اصفهانی

تا اینکه یه عده قفل دوستی ما رو شکستند.

حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم! و اینجوری شادیم

این از فرهنگ ایرانی به دور است.

آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند

پس بیایید همه با هم دلهایمان را دریایی کنیم و

باهمدیگه بخندیم نه به همدیگه....



 


دوشنبه 18 فروردین 1393 04:12 ب.ظ

چقدر خنده داره

چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!

چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می‌گذره!

چقدر خنده داره که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی‌تر از حدش می‌شه شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم!

چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می‌کنیم!

چقدر خنده داره که همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می‌کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می‌شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می‌کنیم!
خنده داره

اینطور نیست؟
دارید می‌خندید؟
دارید فکر می‌کنید؟

این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست.
آیا این خنده دار نیست که وقتی می‌خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی‌ها را از لیست خود پاک می‌کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.

این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره

 

خدایا ما را ببخش...............

به خاطر همه ی اشتباهات گذشته......................

و مغرورمان نکن....................

به خاطر اندک خدمات امروزه..........................




تعداد صفحات : 5

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 | 

کد آهنگ